كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
548
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت ز تاب نفس بر هوا بست ميغ * جهان سوخت از آتش برق تيغ جنگى شد كه شرح آن جز به مشاهده راست نيايد و حربى كردند كه جز به معاينه صورت نبندد . نهنگ خدنگ از كمينگاه دهان گشود و اژدهاى كمند زلف پرشكنج نمود . سيستانيان اسبان لشكر را به كارد و خنجر مجروح ساختند و از ياغى خلقى انبوه به قتل آمده باقى را در حصار كوفتند و از سرهاى كشتگان منارها برآورده لشكر فيروزى اثر آن شب هم آنجا فرود آمد . چون صبح سعادت از مطلع عنايت ربّانى دميد و نسيم فتح و نصرت از مهبّ تأييد آسمانى وزيد ، حضرت صاحبقرانى قول را به فرّ شكوه پادشاهانه زيب و زينت داده شاهزاده اميران شاه دست راست به قوّت دولت برآراست و امير سيف الدين و آق بوقا بهادر در ركاب او بودند و در دست چپ امير سارى بوقا و خداى داد بهادر مقرر شد و سپاه ظفرپناه پيش خود خندق و حصار ساختند و آن شب ده هزار سيستانى به عزم شبيخون بيرون آمده اتفاقا در برابر امير شمس الدين و امير برات خواجه افتادند و امرا راه داده مخالفان از خندق گذشته به خيمه و خرگاه رسيدند و جنگى سخت درپيوست و بسى اسب و استر به زخم خنجر هلاك و هدر شد و از طرفين غلبهء عظيم به قتل آمدند . عاقبت سپاه منصور ياغى را مقهور ساخته به قلعه و حصار رسانيدند . روز ديگر ، باز نواى جنگ ساز كرده زاغ كمان از طرفين در پرواز آمد . اميرزاده على بن مؤيّد با پانصد سوار مكمّل ، دروازهء سيستان را شكسته در - راند و شهريان راه داده او را در ميان گرفتند و اميرزاده على در ميان دشمنان مانده و اميد از جان برداشته نوعى آتش حرب برافروخت كه از شرر آن مريّخ بر فلك مىسوخت . آق تيمور بهادر با هزار سوار شمشيرها كشيده به جانب دروازه تاخت و نگاهبانان را كشته خود را درانداخت و ميرزا على را مدد رسانيده هردو به سلامت بيرون آمدند . [ ملك قطب الدّين دانست كه طاقت مقاومت و قوّت مقاتلت ندارد . از